قسمتهایی از کتاب " دیبز در جستجوی خویشتن "

 

... دیبز گفت : "دارم فکر میکنم ."

جواب دادم : "تو داری ... ؟"

"بله دارم فکر میکنم ."

اصرار نکردم که بگوید درباره چه چیز فکر می کرد ، میخواستم که او از فکر کردنش ، بیشتر از یک سوال و جواب تجربه کسب کند ، میخواستم که او وجود خود را در روابط ما تجربه و احساس کند ، نه اینکه آن را محدود به نشان دادن یک رفتار خاص بنماید ، میخواستم او بیاموزد که فردی است با خصوصیات متفاوت و مختلف ، با نکات مثبت و منفی ، عشق ها و نفرت ها ، ترس ها و شهامت ها ، آرزوهای کودکانه و رغبتهای بزرگسالانه ، می خواستم او با تجربه بیاموزد و احساس مسئولیت کند که چگونه از تواناییهای خود در شروع یک رابطه با دیگران استفاده کند ، نمیخواستم با تحسین و پیشنهاد و با سوال کردن او را به راه واحدی هدایت کرده باشم ، ممکن بود با مطرح کردن یک سوال و نتیجه گیری حساب نشده ، ماده اصلی شخصیت این کودک را که در جستجوی آن بودم از دست بدهم ، مادامی که او فکر می کرد من نیز منتظر بودم ، لبخند کوتاه و لرزانی از صورتش گذشت . ....

.... روشی که دیبز با ان تواناییهای خود را در خواندن ، شمارش و مشکل گشایی نشان می داد برایم جالب بود ، به نظر می رسید که او هروقت با مشکل هیجانی روبرو می شد به خواندن رو می آورد تا با نشان دادن این توانایی جلب توجه نماید ، شاید او با مشغول ساختن خود با مفاهیم ذهنی که اشیاء در او ایجاد می نمود احساس امنیت بیشتر می کرده تا با اینکه احساسات مربوط به خود را عمیقتر جستجو کند ، چه بسا که پذیرش این احساسات برای خود او نیز به آسانی ممکن نبود ، شاید این نمود کوچکی از تضادی بود بین رفتاری که او از خود انتظار داشت و رفتار طبیعی اش ، رفتاری که با کوششی زیاد ، گاه او را بسیار با استعداد و قادر نشان می داد و گاه او را چون نوزادی می نمود ، دیبز مادامی که در اتاق بازی بود در چند موقعیت بدین ترتیب بصورت بازگشت به رفتار سطوح پایین تر حالت دفاعی خود را نشان داده بود ، شاید او احساس می کرد که تواناییهای ذهنی او تنها چیزی است که دیگران برایش ارزش قائلند ، پس چرا او اینچنین با تمام قوا کوشیده بود در مدرسه و منزل تواناییهایش را پنهان نگه دارد ، آیا این به این علت بود که آرزو داشت او را بدون توجه به این تواناییها به عنوان یک انسان بپذیرند و بخاطر کلیه خصوصیات ، او را دوست داشته باشند ، نه فقط بخاطر خصوصیاتی محدود . ...

.... وقتی که او مشغول دسته بندی سربازها بود گفتم : "فهمیدم تو میتونی سربازها رو جمع ببندی و جواب صحیح رو بگی "

گفت :" درسته. "  سپس به آرامی اضافه کرد : " من .... من .... من میتونم ."

گفتم : " بله تو میتونی دیبز . " ....

.... وقتی شروع یک کار به عهده فرد گذاشته شود او از جایی شروع می کند که احساس امنیت بیشتری می نماید ، هرگونه لغت حاوی تعجب و تحسین ممکن است انتخاب جهتی را به او نشان دهد و این گفته ها راه بسیار مهمتری را که او قادر به کشف آن است به روی او ببندد . ....

....  ( دیبز می خواست که کت و کلاهش رو دربیاره  )

پرسیدم "تو میخوای اونا رو دربیاری ، اما میخوای من این کارو بکنم ؟ درسته ؟ "

گفت :" بله همینطوره ." هنگام پاسخ دادن بغض گلویش را گرفته بود .

روی صندلی کوچکی نشستم و گفتم : "بسیارخوب دیبز ، اگه میخوای کمکت کنم و کت و کلاهت رو دربیارم ، بیا اینجا ."   این جمله را با هدف خاصی بیان کردم ، به او پیشنهاد کمک کردم  ولی در نقطه ای از اتاق نشستم که اگر برای کمک گرفتن لازم بود چند قدمی راه بیاید . ....

فرایند رفتار درمانی (Behavior therapy process)

نویسنده :  زهرا غلامي
به نظر هاسفورد مشاوره رفتاری، یک فرایند نظام‌دار است که در این فرایند اکثر رفتارهای مراجع، رفتارهای آموخته شده به حساب می‌آیند و بنابراین، مشاوره یک فرایند آموزشی –یادگیری تلقی می‌شود. رفتاردرمانی، فقط روشی برای کمک به مراجع در فراگیری شیوه حل مساله به شمار می‌آید و نتایج مشاوره به صورت تغییرات عینی خاص در رفتار مراجع ارزیابی و تبیین می‌شود. نظام‌دار بودن فرایند مشاوره به نظر هاسفورد به این معنی است که، درمان‌گر برای نیل به اهداف مشاوره از یک شیوه گام به گام تبعیت می‌کند. هاسفورد پنج گام را برای مشاوره رفتاری در نظر گرفته است.[1]
 
گام اول:رفتاردرمان‌گر باید مشکل مراجع و علت مراجعه او را مشخص کند.به همین منظور، در اولین جلسه درمان، رفتاردرمان‌گر فهرستی از وضعیت و مشکل مراجع را به طور دقیق تهیه می‌کند. این که مراجع دقیقا چه تغییری نیاز دارد؟ آیا از صحبت کردن در جمع هراس دارد؟ آیا مشکل خوردن و آشامیدن کنترل نشده دارد؟ آیا احساس درماندگی و بی‌کفایتی می‌کند؟ آیا ناتوانی در تمرکز و انجام کار دارد؟ اولین قدم به روشنی تعریف کردن مشکل است و درمان‌گر باید از مراجع بخواهد که احساسات خود را به طور مشخص‌تر توصیف کند.[2]
 
گام دوم: مراجع به کمک رفتاردرمان‌گر، هدف‌های مشاوره را تعیین و تنظیم می‌کند. این مرحله مهم‌ترین بخش فرایند مشاوره رفتاری است.
 
گام سوم: پس از تعیین هدف یا هدف‌ها، باید معلوم شود که مراجع با توجه به اهداف تعیین شده در چه مرحله‌ای است و چه رفتارهایی را باید یاد بگیرد و یا فراموش کند. درمان‌گر رفتاری، حوادث و رویدادهایی را که در حال حاضر در این نقطه مکانی خاص جریان دارد به دقت بررسی می‌نماید.
 
گام چهارم:درمان‌گر، بر اساس اطلاعات حاصل از بررسی‌های گام پیشین، برنامه درمانی خود را طرح‌ریزی کرده و درصدد اجرای آن برمی‌آید. این کار مستلزم انتخاب تکنیک‌ها و شیوه‌های خاص یادگیری و اجرای آن‌هاست تا مراجع را در آموزش رفتارهای مثبت و نیل به اهداف تعیین شده یاری ‌دهد. مشاور می‌کوشد تا برای هر مراجع، به تناسب نوع مشکل‌اش، موثرترین و کارآمدترین تکنیک را به کارگیرد.[3]
  از دیدگاه رفتاردرمان‌گران، رفتاری که در هر لحظه از زمان مشاهده می‌شود نتیجه یا حاصل برخورد و تعامل چهار عامل متغییر می‌باشد: موهبت ارثی – سرشتی، یادگیری قبلی، حالت فیزیولوژیکی فرد در لحظه انجام رفتار و شرایط محیطی حاکم بر او. از میان این چهار متغیر، درمان‌گری که می‌خواهد تغییر رفتاری ایجاد کند، فقط می‌تواند دو عامل را دست‌کاری و کم و زیاد کند. این دو عبارتند از: حالت فیزیولوژیکی فرد و شرایط محیطی حاکم بر او. از آن‌جا که حالت فیزیولوژیکی به نوبه خود فقط از طریق تغییر دادن شرایط محیطی دگرگون‌پذیر است، ناگزیر این شرایط در مرکز توجه درمان‌گر رفتاری قرار می‌گیرند. این تاکید روی موقعیت حاضر یکی از مشخصات اصلی رفتاردرمانی است.[4]
 
گام پنجم:مساله‌ بسیار دشوار در فرایند رفتاردرمانی، تشخیص و تعیین کارایی تکنیک‌های مورد استفاده و میزان نیل به اهداف مورد توجه است. چون اهداف مشاوره به صورت رفتاری و عینی تعیین و تعریف می‌شوند، ارزشیابی میزان حصول اهداف هم بر حسب تعیین فراوانی رفتارهای بارز مطلوب صورت می‌گیرد. چنان‌چه اهداف مشاوره رفتاری حاصل شده باشد، مشاوره پایان می‌پذیرد. اما اگر رفتارهای هدف حاصل نشده باشد، مشاور باید به مراحل اولیه بازگردد و هدف‌ها و تکنیک‌های مناسب‌تری برگزیند تا تغییرات رفتاری مطلوب در مراجع به وجود آید.
 
 
  تکنیک‌هایی که مشاور در فرایند درمان از آن‌ها استفاده می‌کند، عمدتا بر اصول و قوانین نظریات شرطی‌سازی فعال و کلاسیک و یادگیری‌های مشاهده‌ای مبتنی هستند که در زیر به شرح عمده‌ترین آن‌ها می‌پردازیم:
بقیه در ادامه مطلب
ادامه نوشته