اختلالات شخصیت (1)

اختلال شخصیت وابسته

●چشم انداز بیماری راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات ذهنی چاپ چهارم تجدید نظر شدهDSM-IV-TR اختلال شخصیت وابسته را این چنین توصیف می کند: نیاز فراگیر و مفرط به حمایت شدن که به رفتار سلطه پذیری، وابستگی و ترسهای جدایی منجر می شود. این اختلال در اوایل بزرگسالی آغاز و در زمینه های گوناگون ظاهر می گردد. و با پنج مورد (یا بیشتر) از موارد زیر مشخص می شود:
▪ بدون راهنمایی و اطمینان بخشی مفرط دیگران در تصمیم گیریهای روزمره دچار مشکل می شوند. - نیاز دارند که دیگران مسئولیت بیشتر زمینه های مهم زندگی آنها را بپذیرند.
▪در ابراز مخالفت با دیگران به علت ترس از قطع حمایت یا تایید آنان دچار مشکل هستند. نکته: ترسهای واقع گرایانهٔ مربوط به تلافی جویی را شامل نمی شود.
▪ اشکال در طرح ریزی یا انجام کارها به تنهایی (که بیشتر به علت فقدان اعتماد به نفس در قضاوت یا توانائیها است تا فقدان انگیزش یا انرژی)
▪ برای کسب محبت و حمایت دیگران افراط می کند، تا جایی که داوطلب انجام کارهایی می شود که ناخوشایند هستند.
▪ در مواقع تنهایی به دلیل ترس زیاد از ناتوانی برای مراقبت از خود احساس ناراحتی یا درماندگی می کنند.
▪جستجوی مصرانه برای ایجاد رابطه ای دیگر به عنوان منبع مراقبت و حمایت، در زمانی که یک رابطهٔ صمیمانه قطع می شود.
▪اشتغال ذهنی غیرواقع گرایانه با ترس از رها شدن به حال خود برای مراقبت از خویشتن.
●چشم انداز ابعادی
در این جا مدل پنج عاملی برای اختلال شخصیت وابسته یک نیمرخ فرضی را ایجاد کرده است (مک کری، ۱۹۹۴) :
الف ـ نوروزگرایی بالا: عواطف منفی مزمن که شامل اضطراب ، ترسویی ، تنش ، تحریک پذیریی، خشم، اندوهگینی، گناه، شرم، دشواری کنترل تکانه (برای مثال در خوردن، نوشیدن یا خرج کردن پول) باورهای نامعقول (برای مثال: انتظارات غیرواقع گرایانه طوری که خود را مجبور کند که همیشه کامل عمل کند)، بدبینی ، اضطراب بدنی بیمورد ، درماندگی و وابستگی به دیگران برای حمایت هیجانی وتصمیم گیری.
ب ـ برونگرایی پایین: انزوای اجتماعی، کناره گیری میان فردی، و فقدان شبکه های حمایتی، حالت عاطفی سطحی فقدان لذت و ذوق برای زندگی، اکراه نشان دادن قاطعانه خود یا فرض کردن نقشهای رهبری برای خود؛ حتی زمانی که شرایط فراهم باشد، بازداری اجتماعی و کمرویی.
ج ـ گشودگی پایین: دشواری در سازگاری اجتماعی یا هر گونه تغییر شخصی، تحمل پایین، سبک زندگی متفاوت یا درک متفاوت، بی تفاوتی هیجانی و عدم توانایی در فهم و درک احساسات خویش، دامنه علائق کاهش یافته، بی تفاوتی نسبت به هنر و زیبایی، همنوایی زیاد با مرجع.
د ـ توافق بالا: زودباوری، اعتماد بیش از اندازه به دیگران، صداقت زیاد و فراوان، عدم تمایز بین خود و دیگران، قدرت تشخیص علائق شخصی، ناتوانی در مقابله با دیگران و تلافی کردن، به راحتی از چیزی سود بردن.
ه ـ وظیفه شناسی بالا: شیفتگی به کار، معتاد بودن به کار تا اندازه ای که باعث محرومیت از خانواده می شود. دوباره کاری: مشتمل بر نظافت، پاکیزگی افراطی و توجه به جزئیات، خودانضباطی انعطاف ناپذیر.
●چشم انداز رفتاری
بیماران مبتلا به اختلال شخصیت وابسته نیازهای خود را تحت الشعاع نیازهای دیگران قرار می دهند، مسئولیتهای مهم زندگی خود را به گردن دیگران می اندازند، به خود مطمئن نیستند، و اگر جز برای مدتی کوتاه تنها بمانند، احساس ناراحتی بسیاری می کنند. فروید قایل به یک بعد وابستهٔ دهانی برای این شخصیت بود که مشخصه هایش عبارت بود از وابستگی، بدبینی، ترس از امور جنسی، به خود مطمئن نبودن، انفعال، تلقین پذیری، و فقدان مداومت و پافشاری در کارها. این توصیف به طبقهٔ اختلال شخصیت وابسته در DSMIV شباهت دارد(کاپلان – سادوک ۲۰۰۳).
منشاء این اختلال می تواند در رفتار والدینی باشد که هم بیش حمایتگر و هم مستبد هستند. والدین بیش حمایتگر فرزندان را به وابسته بودن تشویق می کنند، واین وابستگی دلگرمی حمایتگرانه از جانب پدر و مادر را به همراه دارد(برنستین۱۹۹۲،هانت، برانینگ و ناو ۱۹۸۲). بعلاوه اگر ماهیت یک شغل تصمیم گیری مستقلی را بطلبد؛ این اختلال به عملکرد شغلی آسیب می رساند. روابط اجتماعی به افرادی محدود می شود که فرد به آنها وابسته است. اختلال شخصیت وابسته می تواند با اختلالات خلقی همزمان باشد(لورنگر ۱۹۹۶).
●عواطف ویژه: اضطراب کارآیی، ترس از رهاشدگی، ترس از ارزیابی منفی(برنیستن،۱۹۹۶).


خبرگزاری جمهوری اسلامی ـ ایرنا
2006-11-16 13:21:38
                                                                                                            
http://www.vista.ir

قسمتهایی از کتاب "وقتی نیچه گریست"

فروید پرسید :" و تو او را با مسمریسم درمان کردی ؟"

برویر :" این قصد اولیه ام بود . من میخواستم با استفاده از روش لیبالت علائم را با تلقین هیپنوتیک درمان کنم  . اما به کمک برتا که زنی فوق العاده خلاق است توانستم قانون کاملا جدیدی در درمان کشف کنم . در چند هفته اوی هر روز او را عیادت می کردم و هر بار او را در چنان وضعیت تهییج شده ای می یافتم که کمترین کاری نمی شد برایش کرد . ولی کم کم فهمیدم وقتی وقایع آزاردهنده ی روزانه را برایم تعریف می کند , این تهییج , تخلیه و از شدتش کاسته می شود ."

برویر سکوت کرد تا افکارش را مرتب کند . می دانست که ضروری است همه ی حقایق مهم را در صحبتش بگنجاند .

"این فرآیند بر من اثر گذاشت . برتا هر روز صبح به یک ساعت وقت نیاز داشت تا به قول خودش به این " بخاری پاک کنی " بپردازد و رویاها و تخیلات ناخوشایند را از ذهن براند . تا بعد از ظهر که من بر میگشتم , باز هم وقایع محرکی پیش امده بود که بخاری پاک کنی را الزامی می کرد . تنها وقتی همه ی این دوده های روزانه را از ذهنش پاک می کردیم , امکان آن را می یافتیم که به تخفیف علائمش بپردازیم . و در این مرحله بود که به کشف حیرت انگیزی رسیدیم , زیگ ! "

فروید چنان تحت تاثیر لحن برویر قرار گرفته بود و چنان مشتاق شنیدن جمله ی بعدی اش بود که با کبریت روشنی که برای روشن کردن سیگار در دست گرفته بود , انگشتش را سوزاند .در حالیکه کبریت را خاموش می کرد , فریاد زد :"آخ خدای من !" و انگشتش را به دهان برد . " ادامه بده, یوزف . آن کشف حیرت انگیز چه بود ؟"

"ما متوجه شدیم هرگاه برتا به ریشه اصلی علامت باز می گردد و ان را به طور کامل برای من شرح می دهد , علامت خود به خود محو می شود , بدون اینکه نیازی به تلقین هیپنوتیک باشد ."

فروید پرسید :" ریشه اصلی ؟" حالا دیگر چنان مجذوب شده بود که سیگار را در جاسیگاری انداخته و آن را از یاد برده بود . "یوزف, منظورت از ریشه ی علامت چیست ؟"

"عامل آزاردهنده ی اصلی . تجربه و خاطره ای که منجر به ایجاد علامت شده است ."

"خواهش می کنم یوزف یک مثال بزن !"

"مثلا برتا از هیدروفوبیا  رنج می برد . برای چند هفته نمی خواست یا نمی توانست اب بنوشد . گرچه تشنه می شد  ولی نمی خواست یا نمی توانست خود را به نوشیدن آب راضی کند و عطش خود را با هندوانه و میوه های دیگر فرو می نشاند . یک روز در حالت خلسه ـ قادر بود خود را هرجلسه به خلسه فرو برد ـ یادش آمد که چطور چند هفته پیش  به اتاق پرستارش وارد شده و سگش را در حالت آب خوردن از لیوان پرستار مشاهده کرده است . پیش از ان چنین خاطره ای را به زبان نیاورده بود . پس از تخلیه ی خشم و انزجار فراوان ناشی از آن  یک لیوان آب درخواست کرد و ان را راحت نوشید . این علامت دیگر برنگشت . 

……

خانم بکر دوباره سعی کرد :" یادتان هست چند ماه پیش سعی داشتید به آن خانم مسن خانم کول کمک کنید ؟ همان که می ترسید از اتاقش خارج شود ؟"

برویر همان طور که پشت به خانم بکر داشت  سری تکان داد و گفت : " بله یادم هست ."

" و بعد او ناگهان درست زمانی که قرار بود دستش را بگیرید و در خروج از اتاق و رفتن به اتاق مجاور همراهی اش کنید  درمان را قطع کرد . وقتی موضوع را برایم تعریف کردید  گفتم چقدر باید احساس عجز و ناتوانی کرده باشید  زیرا او را تا این اندازه به درمان نزدیک کرده بودید و او در لحظه آخر آن را رد کرد . "

برویر با بی صبری سر تکان داد : "خوب ؟" او منظور خانم بکر را از طرح این ماجرا درنیافته بود .

"آن موقع شماپاسخ بسیار خوبی به من دادید . گفتید زندگی طولانی است و درمان بیمار نیز نیازمند زمان است . گفتید او ممکن است چیزی از طبیب بیاموزد و آن را در سر داشته باشد تا زمانی که آمادگی لازم برای عمل به دستور طبیب را در خود بیابد . و در این مدت شما نقشی را که آن بیمار برایش اماده بود ایفا کردید ."

برویر دوباره پرسید :"خوب ؟"

" خوب شاید این موضوع در مورد پروفسور نیچه هم صادق باشد . او زمانی صحبت های شما را می شنود که اماده ی شنیدنشان باشد . شاید بعد ها ."