معنادرمانی یا لوگوتراپی (Logotrapy ) (قسمت اول )
" کسی که چرایی برای زندگی یافته است، با هر چگونه ای خواهد ساخت." ( نیچه )
از /fa.wikipedia.org :
معنادرمانی که به آن لوگوتراپی نیز گفته میشود مکتب روانشناسی است که ویکتور فرانکل بنیانگذاشت .
خاستگاه لغوی معنادرمانی یا لوگوتراپی به واژه یونانی لوگوس باز میگردد. لوگوس به معنای واژه یا کلمه، ارادة پروردگار یا معناست. اما رساترین معادل آن معنا میباشد (logo=meaning). بر این اساس و بنا به گفتهٔ ویکتور فرانکل معنادرمانی عبارت است از: «درمان از رهگذر معنا یا شفابخشی از رهگذر معنا» یا «روان درمانی متمرکز بر معنا».[
منبع
محمدپور,احمدرضا.(۱۳۸۶).ویکتورامیل فرانکل:فرادیدی بر روانشناسی و رواندرمانی وجودی.تهران:نشردانژه.
...................................................................................................................................................
از http://www.magiran.com/npview.asp?ID=1505793 :
مراحل تحليل وجودي در روان درماني «اميل فرانكل»: آيا خدا در نهاد هر انساني هست؟
لوگوتراپي در لغت به معني «درمان از طريق معنا» است و نوعي درمان فعالانه - رهنمودي است كه متوجه ياري رساندن به بيمار، خاصه در مراحل بحران زندگي است. اين نوع درمان مفروض مي گيرد كه زندگي معناي بي قيد و شرط دارد و اين معنا را هركس، در هرجا و در هر زمان مي تواند بيابد و كشف كند. لوگوتراپي يا تحليل وجودي پس از روانكاوي فرويد و روانشناسي فردي آدلر سومين مكتب روان درماني وين شمرده مي شود كه توسط ويكتور اميل فرانكل (۱۹۹۷-۱۹۰۵م) متخصص اعصاب و استاد سابق روانپزشكي و فلسفه دانشگاه وين، بنيان گذاشته شد. اين نظريه به لحاظ فلسفي ريشه در اگزيستانسياليسم و پديدارشناسي و به لحاظ روانشناختي ريشه در روانكاوي و روانشناسي فردي و به لحاظ معنوي ريشه در تعهدي تام و تمام به وجود انسان دارد، همچون موجودي كه به طرز تقليل ناپذيري معنوي است و بر ۳ پيش فرض اساسي استوار است: الف) زندگي در هر شرايطي داراي معناست، ب) انسان اراده معطوف به معنا دارد و اين اراده به نياز مدام انسان با جست وجو نه براي خويشتن، بلكه براي معنايي كه به هستي منظور مي بخشد، ارتباط مي يابد، ج) انسان تحت هر شرايطي از اين آزادي بهره مند است كه اراده معطوف به معنا را به ظهور رساند و معنايي بيابد. در اين مختصر تلاش شده تا گزارش كوتاهي از رأي ويكتور اميل فرانكل در باب ۳ مرحله تحليل وجودي يا لوگوتراپي (معنا درماني) ارائه شود.
تحليل وجودي يا لوگوتراپي، (معنا درماني) روشي از روان درماني است، زيرا مي خواهد انسان، بويژه انسان روان نژند را به مسئوليت خودآگاه كند. انسان در تحليل وجودي يا لوگوتراپي بر معنويت يا وجودي بودن (existentiality) آگاه مي شود.
زيرا، به عقيده فرانكل، تنها از منظر معنويت يا وجودي بودن است كه مي توان انسان را براساس مسئوليت توصيف كرد. بنابراين، در تحليل وجودي يا لوگوتراپي نه سائقه يا غريزه، نه سائقه هاي نهادي و نه سائقه هاي «من» (ego)، بلكه «خود» (self) است كه به آگاهي درمي آيد. در اينجا «من» نيست كه بر نهاد (id) آگاه مي شود، بلكه «خود» است كه برخود آگاه مي شود. به عقيده فرانكل، روان كاوي با برداشتي مكانيستي از انسان، در نهايت او را ماشين واره اي داراي دستگاه روان مي پندارد. ولي تحليل وجودي در مقام لوگوتراپي مفهوم متفاوتي از انسان را در برابر برداشت روان كاوانه از انسان قرار مي دهد. اين مفهوم نه به ماشين واره اي با دستگاه روان، بلكه به خودگرداني وجود معنوي توجه دارد. با ذكر اين مقدمه، يادآور مي شويم كه تحليل وجودي يا لوگوتراپي ۳ مرحله دارد. الف) نقطه آغازين، اين واقعيت پديدار شناختي بنيادين است كه انسان بودن در خودآگاهي و پاسخگو بودن است و در تركيبي از اين هر دو، يعني انسان در آگاهي از مسئوليت به اوج مي رسد ب) در دومين مرحله، تحليل وجودي پا به وادي معنويت ناخودآگاه مي گذارد ج) تحليل وجودي در مرحله سوم به دينداري ناخودآگاه در درون ناخودآگاه معنوي دست مي يابد.
.........
بقیه در ادامه مطلب .
....................................................................................................................................
از http://www.javdaneh.com/Darman/logotrapy1.htm :
دکتر فرانکل بر اساس تجربه شخصی اش در زندان و در اردوگاه اجباری آلمانیها در زمان جنگ جهانی دوم در آشویتس، همه خویشاوندان خویش را از دست داد، اما پس از تحمل رنجهای شدید و عمیق، از این تجارب شخصی خویش استفاده نمود و پایه گذار روش معنا درمانی شد. چرا که از دردهای خویش درس گرفت و حکمت آنها را دریافت.وی معتقد است نوروزها ( ناراحتی های عصبی و روانی ) چندین نوع هستند که برخی از آنها ( از جمله روان نژندی نئوژنیک) ناتوانی بیمار در پیدا کردن معنا و مسوولیت زندگی در خویش می باشد که در اثر ناکامی در معناطلبی بوجود آمده اند. وقتی انسان هیچ چیز برای از دست دادن نداشته باشد چه می کند؟ نخستین چیزی که به نجات انسان می آید کنجکاوی سرد جدا مانده ای است که انسان را متوجه سرنوشت خود می کند. پس از آن بکار بستن شگردهایی برای حفظ باقی مانده زندگی با آنکه شانس زنده ماندن ناچیز است. به قول نیچه : " کسی که چرایی برای زندگی یافته است، با هر چگونه ای خواهد ساخت."
لذا اگر زندگی کردن رنج بردن است، ناگزیر به خاطر زنده ماندن باید معنایی برای رنج بردن یافت.
اگر زندگی خود هدفی داشته باشد، رنج و میرندگی نیز معنا خواهد یافت.اما هیچکس نمی تواند این معنا را برای دیگری پیدا کند.هرکسی باید معنای زندگی خود را خود جستجو کند و مسئولیت آن را نیز بپذیرد. معنا درمانی می خواهد به عنوان یک درمانگر، پی ببرد چگونه می توان به انسان حتی اگر در بدترین شرایط قرار گرفته باشد کمک کرد تا درک کند که بخاطر چیزی در زندگی خودش مسوول است. معنی درمانی معمولا ً در رده بندیهای روانپزشکی وجودی و روانشناسی انسانی قرار می گیرد.معنی درمانی انسان را در بعد انسانی اش دنبال می کند. معنی جویی از یک ارزش حیاتی برخوردار است و تحقیقات آماری این مسأله را ثابت نموده است. مشاوره روانکاوی در واقع تلاشی است برای ایجاد معنای جدیدی از زندگی " بطوریکه تحقیقات نشان داده است افرادی که دست به خودکشی زده بودند پس از روانکاوی و بهبود بدلیل نداشتن معنا در زندگی، دوباره به خودکشی روی آورده بودند. بسیاری از بیماریهای دوران ما، به دلیل بی نتیجه ماندن جستجوی انسان در معنی است. رنج بردن وقتی معنایی چون " گذشت و فداکاری " یافت، دیگر آزاردهنده نیست. " لوگوتراپی " روشی است که کمتر به گذشته توجه دارد و به درون نگری هم ارج چندانی نمی نهد.در عوض توجه بیشتری به آینده، وظیفه،مسئولیت و هدف و معنی دارد که بیمار باید زندگی آتی خود را وقف آنها کند.
....................
بقیه در ادامه مطلب .